تبلیغات
نمکستان - داستان نمک خوردن و نمک دان نشکستن
نمکستان
.Hello. Welcome to Namakestan
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شما می توانید انتقادات، پیشنهادات و یا مطالب جالب خود را درباره ی یکی از موضوعات ذکر شده در نوار صفحات جانبی، یا از طریق بخش ارتباط با مدیر به همراه ذکر نام، نوشته و یا از طریق پست الکترونیک به نشانی:
amir.hosein.akbary.1375@gmail.com
برای ما ارسال کنید.
با تشکر...

مدیر وبلاگ : Amir hossein Akbary
نویسندگان
نظرسنجی
امکانات وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟





او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.

 

در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم، بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.

خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شىء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است، بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت: افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و...

آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و...

بالآخره خبر به سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم. در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.

این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده؟ گفت: آرى. سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟ گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت. سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت: حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى ، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.

  آرى او یعقوب لیث بود و چند سالى حکمرانى کرد و سلسله صفاریان را تاسیس نمود.





نوع مطلب : نمکستان (داستانک ها)، 
برچسب ها : داستانک، داستان یعقوب لیث،
لینک های مرتبط :
Amir hossein Akbary
پنجشنبه 26 دی 1392
شنبه 14 مرداد 1396 05:37 ق.ظ
At this time it appears like Wordpress is the best blogging platform
available right now. (from what I've read) Is that what you are using on your blog?
یکشنبه 25 تیر 1396 05:43 ب.ظ
Link exchange is nothing else but it is only placing the other person's blog link on your page at appropriate place and other
person will also do similar for you.
چهارشنبه 7 تیر 1396 08:38 ب.ظ
Admiring the time and energy you put into your website
and detailed information you present. It's good to
come across a blog every once in a while that isn't the same unwanted rehashed material.
Fantastic read! I've bookmarked your site and I'm adding
your RSS feeds to my Google account.
جمعه 25 فروردین 1396 08:53 ق.ظ
Hmm it seems like your site ate my first comment (it was super long) so I guess I'll
just sum it up what I submitted and say, I'm thoroughly enjoying your blog.
I as well am an aspiring blog writer but I'm still new to the whole thing.
Do you have any helpful hints for rookie blog writers?
I'd really appreciate it.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:17 ق.ظ
Hi there to every body, it's my first go to see of this webpage; this blog consists of remarkable and in fact excellent information for visitors.
شنبه 19 فروردین 1396 01:51 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading extremely slow for me.

Is anyone else having this problem or is it a problem on my end?
I'll check back later on and see if the problem
still exists.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Instagram